دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

306

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

كه « در سرتاسر نوشته‌هاى او ملاحظاتى هست كه پزشك امروزى نه آن‌را مىتواند بپذيرد و نه مىتواند انكار كند . اين ملاحظات هيچ‌گاه مورد توجه قرار نگرفته است . » ازجمله ادعا مىكند كه اشخاص الكن هرگز طاس نمىشوند . يا پيدايش لكه‌هاى رنگين روى صورت يا بدن شخص مصروع نشانه موقوف شدن حملهء صرع است . دومين طبيب برجسته روزگار صفوى عماد الدين محمود بن مسعود بن محمود شيرازى بود كه در اواخر عمر خود بيماران را در بيمارستان مشهد معالجه مىكرده و زوار آرامگاه و كسان ديگر را بطور منظم مورد معاينه قرار مىداده است . او در سال 1569 م . رساله‌اى در باب آتشك نوع ايرانى سفليس نوشت « 1 » . ادعا مىكند كه بهترين دارو براى معالجه اين بيمارى چوب چينى است كه يك داروى عمومى است و عماد الدين در رساله سابق خود با عنوان چوب چينى خوردن كه در حدود سال 1550 م . نوشت ، بر اهميت پادزهر در مداواى اين بيمارى تأكيد كرده بود . پادزهر ديگرى كه نام مىبرد سنگ به زوار ( موميا ) سياه و سرخ‌رنگ ، بود كه از شكم و زهره‌دان بزكوهى بدست مىآمد و اين بز كوهى بيشتر در نواحى شمال شرقى ايران پيدا مىشد . شاردن در فصلى راجع‌به « درختان ، گياهان و داروهاى ايران » شامل انقوزه ، سنگ به زوار ، مشك ، « عنبر اشهب » ، خشخاش ، تنباكو و شكر است مىنويسد كه « پادزهر داروى ضدسمى است و به همين جهت آن را پادزهر خوانند كه به معنى غالب بر زهر است » و اضافه مىكند كه : « از پادزهر بطور مؤثر و مفيد در معرّقات استفاده مىشود . به مبتلايان حصبه عام از آن مىدهند . در تركيبات مقوى قلب و داروهاى محرك شهوت مفيد و براى تهيه شيرينى آن را به كار مىبرند . تأكيد مىكنند كه پادزهر دماغ را گرم ، فكر را تهييج ، قوا را تجديد و بنيه را تقويت مىكند ، . . . طرز و ترتيب استعمال پادزهر در ايران چنين است : آن را با نوك چاقو مىتراشند يا روى سنگ مرمر مىكوبند و مقدار مصرف متداول آن دو يا سه حبه است كه با يك قاشق گلاب ميل مىكنند « 2 » . » شاردن عليرغم رواج پادزهر در ايران و انگليس سده شانزدهم و هفدهم ، با قوت قلب اعلام مىكند كه هرچند پزشكان اهميت آن را به آسمان مىبرند ، ولى در حقيقت اين دارو ارزش خود را از دست داده است و به نظر مىرسد كه « به‌مرور زمان از اعتبار ساقط خواهد شد چنانچه قبلا در اروپا ساقط شده است . » نخستين تك‌نگارى در ايران راجع‌به پادزهر از آن عماد الدين است و تا

--> ( 1 ) - ترجمه الگود در سالنامه تاريخ پزشكى ( نيويورك ، 1931 م . ) صص 4 به بعد . ( 2 ) - شاردن ، جلد 3 ، صص 19 - 318 ( ترجمه للويد ، جلد 2 ، ص 53 ) .